تبليغاتX
< آخرین نگاهت اولین غمه من بود.........
مرا در اوج حسرتها رها کرد عجب یار وفاداریست دنیا
سلاممممممممممممم

فقط يه جمله ياد همتون باشه...................

يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

طلب عشق زهر بي سرو پايي نكنيم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389ساعت 0:14
به قلم: عاطفه |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
سلام بعد از مدتها اومدم اونم چون مجبور شدم خواستم از همتون خواهش کنم التماس کنم که توی این ماه محرم دعام کنین بد جوری به دعا احتیاج دارم ...........
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 19:41
به قلم: عاطفه |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
اگه ایرانی هستی اینو بخون!!!!

سایت گوگل خلیج فارس را به خلیج عرب نامگذاری کرده .حالا برای برگرداندن این نام نیاز به ۱میلیون امضا است .برای برگرداندن این نام به سایت زیر مراجعه و امضا کنید.

ایرانی بودن خود را به همه ثابت کنید

الان فقط۳۰۷۹۲۱امضا جمع شده .

http://www.petitiononline.com/sos02082/petition.html

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 15:52
به قلم: عاطفه |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

تو رفتي رد پايت در دلم ماند
شكوه خنده هايت در دلم ماند
دلم را با سحر خوش كرده بودم
غروب ماجرايت در دلم ماند

شريك درد هايم بودي اما
غم بي انتهايت در دلم ماند
هزارويك شبم چون باد بگذشت
طنين غصه هايت در دلم ماند

علا رغم سكوت ساده من
سفر كردي صدايت در دلم ماند
وحالا مثل يك روياي برفي
تو رفتي رد پايت در دلم ماند

********************************
در انتظار کسی باش که بی وقفه به یاد تو بیاورد
 که تا چه اندازه برایش مهم هستی و نگران توست
 و چقدر خوشبخت است که تو را در کنارش دارد

********************************

 

کاش بودی تا دلم تنها نبود                                     تا اسیر غصه ی فردا نبود

 

     کاش بودی تا فقط باور کنی                                    بعد تو این زندگی زیبا نبود

 

     کاش بودی تا برای قلب من                                 زندگی این گونه بی معنا نبود

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 23:46
به قلم: عاطفه |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
 

کسی میدونه خوانندهی این کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

با هر صدایی که میاد فکر میکنم تو اومدی                          تو بودی که به عشقمون خنجر دلتنگی زدی

باهر نفس تازه میشه اون همه خاطراتمون                         حتی تو خوابم عادته بهت بگم پیشم بمون

اما تو بی وفایی و درد منو نمیدونی                          هرچی بگم پیشم بمون تو پیش من نمیمونی

وای از اون روزی که من از عشقمون دل بکنم                     تورو فراموش کنم و دل و به دریا بزنم

وای از اون روزی که من رو اسم تو خط بکشم                وای از اون روزی که من بگم پشیمون نمیشم

وای از اون روزی که تو خنده کنی به حرف من                   وای از اون روزی که خنده های تو گریه بشن

سلامممممممممممم به همه دوستای گلم

من امروز بعد مدتها اومدم تو این اینترنت لعنتی و یه ۲ ساعتی گشتم رفتم یاهو .۳۶۰ و کلی وبلاگ دیدم خلاصه هر وبلاگ عشقولانه ای که میرفتم براش دعا میکردم تا اخر عمرش امیدش نا امید نشه شمام اومدین این دعارو واسم نکنین چون این عاطفه ی بخت برگشته که اگه دریام بره باید یه کاسه آب با خودش ببره دیگه امیدی نداره بگذریم از این حرفا خداییش دلم واسه وبم (البته وبش) یه ذره شده بود امروز همه مطلبای قبلیم خوندم چه حوصله ای داشتم همشم واسه ۱۲ شب به بعد بودا........

راستی یکی بهم گفت خودمو کامل معرفی کنم چشم من عاطفه دارم ۱۷ ساله میشم خونمونم تهران .پیروزی که کاش یه شهره دیگه بود خلاصه جونم براتون بگه که یه دختر بداخلاق گنده دماغ مغرورم (البته به قول بعضیا) از دار دنیام هیچی ندارم............

معرفتو گذاشتی به زیر پاتو رفتی                            مردونگیت کجا رفت به باد دادیش ۲ دستی

هیچ با خودت نگفتی اگه بری میمیرم                           بین حصار چشمات مثه یه اشک اسیرم

                                                  **********************

دلمو بردی باز از اون دیگه چی میخوای                         دارو ندارم ماله تو دیگه چی میخوای

میری برو ولی فقط اینو یادت باشه عزیز                            اشک زلالتو جلو غریبه ها نریز

                                               ************************

 برگونه ام اشکی جکیده

در سینه ام زخمی نشسته

دردستهایم میخکی پژمردنش را کرده آغاز

در روح من رودی خروشان

رویای من دریای وارون

وندرخیال خسته ام مرغ ایست در حصرت پرواز

از دره یسبزی در دشتهای دور

بر من نسیمی می وزد هر دم

در من کسی هر نیمه شب می گرید

 و می خواند آواز

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 18:46
به قلم: عاطفه |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

سلام به همه...........

یه سری از بچه ها بهم گفتن قالب وبلاگم خیلی تکراری شده و زیادی تیرست خواستم یه قالب صورتی یا یه رنگ شاد بذارم نشد یعنی چون مطلبا همه به رنگ روشنه نمیشه دیگه ولی در کل قالب و عوض کردم این قالبم از وبلاگ آقا داریوش گرفتم و یه تغییراتی توی وب انجام دادم اگه نظری داشتین خوشحال میشم بگین.......

 

راستی دوباره خواهش میکنم برا بابا بزرگم دعا کنین امروز قرار بود مرخص شه همه منتظر بودیم بیاد که دوباره دکترا اجازه ندادن.......

.

خداییش داغون داغونم دیگه

راستی یه همتی کنین از بخاریها استفاده کنین تا یه هفته دیگم مدارس تعطیل شه ........

 

 

.یاابوالفضل

یه پهلوونی میشناسم دلارو غارت میکنه

 حضرت عباسی بگم چشاش قیامت میکنه......

رو بازوهاش نوشته با خط طلایی خدا

وقف حسین ابن علی شهنشه کربو بلا

میگن که پادشاه عشق اسیر چشم مستشه

گره گشای عالم دل همه تو دستشه

یا حسین

عشق ابوالفضل به خدا به جای خون تو رگام

آقا خداییش ارادت داریم مارو فراموش نکنی................

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 14:11
به قلم: عاطفه |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

سلام ..........

 فکر کنم یه ماهی میشه مطلب درست و حسابی ننوشتم دیشب بعد از مدتا تا صبح بیدار بودم و آهنگ گوش کردم و دوباره دیوونه شدم امروزم اصلان حسش نیست که برم درس بخونم به خاطر همین گفتم بیام اینجاو مطلب بنویسم آخه تابستون تا دلم میگرفت اینجا مطلب مینوشتم و یه جورایی عقده هامو اینجا خالی میکردم الانم گفتم به یاد گذشته ها بیامو اینجا به قول معروف دردو دل کنم

راستی تورو خدا هرکی دلش پاک واسه بابابزرگم دعا کنه الان 35 روزه که از جاش تکون نخورده........

<<<<<التماس دعا بچه ها>>>>>

 

این اهنگ محسن یگانه ام خداییش محشره و یه جورایی زبون حال منه

 

ای خدا دلگیرم ازت

ای زندگی سیرم ازت

آی زندگی میمیرمو

عمرمو میگیرم ازتتتتتتت

این غصه های لعنتی

ازخنده دورم میکنن

این نفسای بی هدف

زنده به گورم میکنن

چه لحظه های خوبیه

ثانیه های آخره

فرشته ی مردن من

منو از اینجا میبرههههههههه

ای خدا دلگیرم ازت

ای زندگی سیرم ازت

آی زندگی میمیرمو

عمرمو میگیرم ازتتتتتتت

چه اعتراف تلخیه

انگار رسیدم ته خط

وقت خلاصی از همست

آآآی دنیا بیزارم ازتت
+ نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 14:42
به قلم: عاطفه |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

           امروز سالگرد ازدواج حضرت علی و فاطمه(س) رو به همتون تبریک میگم میگن فاطمه(س) لباس عروسیشم صدقه داد پس خدا کنه دست خالی برنگردیم

من خیلی به دعا احتیاج دارم........ التماس دعا

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 15:57
به قلم: عاطفه |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
سلام بچه ها من بعد مدتها اومدم و یه سری به وبم زدم اونم به خاطر اینکه ازتون خواهش کنم که هرکی اینو خوند واسه بابا بزرگم دعا کنه ممنون میشم!!!!!!!!!!!

به خدا دارم دق میکنمممممممممم

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 22:28
به قلم: عاطفه |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

سلام بچه ها من دیگه حوصله ی گشتن و پیدا کردن مطلب و ندارم ولی ازاین به بعد تصمیم گرفتم اکثرا آهنگهایی که گوش میکنم و بنویسم راستی از من به شما نصیحت حتما آهنگای همایون و گوش کنین فعلانه که تنها همدم تنهاییای لعنتی من آهنگ گوش کردنه ................

راستی خواهشاً نظر دادن و فراموش نکنین!!!!!!!    تنها امید من اول به نظر دادن یه نفره بعدشم به نظرای شما ...........   

           

 

 

توی کوچه های خلوت راهی عشق تو بودم راهی ترانه هایی که برای تو سرودم

زیرلب میخوندم آروم تک تک ترانه هاتو به امیدی که دوباره میشنوم بازم صداتوووووووو

ولی هرچی انتظار کشیدم نیومدی هرچه قدر تو کوچه ها قدم زدم نیومدی

همه ی ترانه هام توی گریه گم شدن زیر پام خیس شد از اشکام تو بازم نیومدی

به خودم میگفتم هرجا که باشی میای سراغم آخه گفته بودی جز تو هیچ کسی رو دوست ندارم

باورم نمیشد از من ببُری واسه همیشه آخه گفته بودی عشقت توی جونم کرده ریشه

گفتم آخه مگه میشه تو به یاد من نباشی مگه میشه که بخوای تو بری و ازم جداشی

ولی هرچی انتظار کشیدم نیومدی هرچه قدر تو کوچه ها قدم زدم نیومدی

همه ی ترانه هام توی گریه گم شدن زیر پام خیس شد از اشکام تو بازم نیومدی

 

homayon

گل پونه بیا که بی تو دل خونه بیا که بی تو تن خستم لبریز از حس جنونه

گل لاله زندگی بی تو برام محاله بیا از اون وقتی که رفتی این دل داره همش میناله

گریه شده کاره منو غصه شده همدم من  قطره ی اشک تو چشام شده شریک غم من

خونه بدون تو شده مثل یه زندون سوت و کور من موندم و هق هق واسه خاطره های جورواجور

بیا که با اومدنت تموم میشه دردای من بیا که وقتی تو باشی قشنگ میشه دنیای من

بدون که تو هق هق من جز غم دوری حرفی نیست بدون دلیل گریه هام جز بی تو بودن چیزی نیست

برای من که عاشقم عشق همیشگی تویی اون که کنارش دلخوشم فقط تویی تویی تویی .........

اون که کنارش دلخوشم فقط تویی تویی تویی..........

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 15:46
به قلم: عاطفه |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

من همون تنهاترينم که دلم رو به عشق تو سپردم

تو همون اميد بودنی که به اميد تو هنوز نمردم

من همون خيلی ديوونم که هميشه عاشقت ميمونم

تو همون معشوق نابی که روز و شب اسمتو ميخونم

من همون خسته ترينم که ديگه طاقت دوريتو ندارم

تو همونی که آرزومه دست تو دست گرم تو بذارم

من همون دريای دردم که ميخوام دورت بگردم

تو همونی که اگه بخندی منم با خنده هات ميخندم

من همون عاشق ترينم که اگه بخوای واست ميميرم

تو همون فرشته نجاتی که يه روز ميای و نميذاری من بميرم

من همون بدون ماهم که حتی ستاره هم ندارم

تو همون ماه و ستارم که با تو ديگه هيچی کم ندارم

چه غریب ماندی ای دل نه غمی نه غمگساری


نــه بــه انـتـظـــار یــاری ، نــه ز یـــار انـتــظــاری


غــم اگــر بــه کــوه گـویــم، بــگـریــزد و بــریــزد


کــه دگــر بــدیـن گــرانـی نـتـوان کشیــد بــاری


سحرم کشیده خنجر که چرا شبت نکشته‌ست


تــو بـکــش که تا نیفـتـد دگـرم بـه شـب گـذاری


نه چنان شکسـت پشتـم که دوبـاره سـر بـرآرم


منـم آن درخـت پیـری که نـداشـت بـرگ و بـاری

این قلب منه اینم چاقو و چنگال یکی دیگست...........

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 23:2
به قلم: عاطفه |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

سلام بچه ها امروز داشتم مطلبای قبلی وبلاگم و میخوندم تازه فهمیدم این عاطفه ی الان با عاطفه ی چند ماه پیش زمین تا آسمون فرق داره درسته که تابستونم خیلی تابستونه بدی بود اما به ها حال خیلی خوبه که آدم تو همه ی وضعیتاش یکی و داشته باشه که امیدش به اون باشه یکی باشه که آدم بهش تکیه کنه من از خرداد تا اوایل شهریور خانوادمو یه جورایی از دست داده بودم وقتی میگم از دست داده بودمشون به خاطر اینه که دیگه اعتماد بهم نداشتن و یه جورایی حس میکردم وجود خارجی ندارم توی خونمون اما دقیقا همون وقتا مطلبایی که از ته دلم توی این وبلاگ مینوشتم نشون میده هنوز یه امیدی به این زندگی داشتم با این که بابام دیگه زیاد باهم حرف نمیزد اما بهمن و داشتم دلم خوش بود که خانواده ی آدم بلاخره باهاش خوب میشن باید عشقمو میچسبیدم که از دستش ندم اما.........                                  

میومدم اینجا خاطره ی دیدن بهمن و مینوشتم و غصه ای که تو دلم بود چون قرار بود 2 هفته نبینمش از یه هفته قبلش داشتم دیوونه میشدم و آخرشم شمال برام مثل جهنم شد اما حالا چی...........

یا یه برمیگردم سال پیش این موقع مامانم اینا شمال بودن من و شیوا تنها خونه بودیم یادش بخیر رفتیم توی چت سرا و........

یاد کلاس ریاضیم میفتم یاد اون روزایی که هرروز با دوستام بودم و گذشت

حالا چی حالا دقیقا یه سال از اون موقعا میگذره یه ساله که بهمن و میشناسم یه ساله که فکرو ذکرم فقط یکی شده      

بعضی اوقات آرزو میکنم زمان برگرده عقب بشه 24 ابان 85 بشم همون عاطفه ای که داییم همیشه میگفت 4 کلمه حرف میزنه 5 تاش خنده داره

اما حالا چی هرکی باهام میگرده حالش بهم میخوره که اینقدررررررر گوشه گیر شدم   اما این حقیقته که گذشته ها بر نمیگرده

حالا هم هرچی بخوام غصه بخورم گذشته ها بر نمیگرده..............

اینارو نوشتم تا بگم که سخت ترین مجازات برای یه آدم اینه که سالگرد آشنایی با عشقشو تنهایی جشن بگیره.......          
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 14:12
به قلم: عاطفه |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
سلام

عاطفه تو اگه به فکر من بودی اون قرصارو نمی خوردی چون می دونستی هنوزم یکی هست که نگرانته

هنوز یکی هست که به فکرته و انتظارتو می کشه تو فکر نکردی که با اون کارت من ناراحت می شم ؟   

یعنی نگرانیه من برات مهم نبود ؟

که الانم از دستت خیلی ناراحتم البته می دونم الان با خودت می گی دلیلی نداره به حرفات اهمیت

 بدم به هر حال . . . .

اگه اون روز خواهرت باهامون نبود شاید کار به اینجاها نمی کشید اون وقت من می تونستم راحت 

حرفامو بزنم و شاید اون نیمه ی دیگه ی خودمو دوباره بدست می آوردم 

میدونم الان می گی اشتباه از تو بود که نباید تو اوج رفاقتمون یعنی همون ۷ شهریور اون حرفو

میزدی که منم می دونم نباید می زدم  یعنی در کل اشتباه از من بود اشتباهی که نمیدونم چطوری

جبرانش کنم . . . . .

خواستم اینارو بهت بگم همین . . . . 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 10:52
به قلم: عاطفه |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 15:45
به قلم: عاطفه |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

این چه حرفایی که نوشتی ؟؟؟؟؟؟؟ همیشه میدونستم روم یه حساب دیگه واکرده بودی و هیچ وقت نشناختی منو اینو جدی گفتم .......                                           

همیشه بهت میگفتم یه طرفه به موضوع نگاه میکنی حالا دیگه مطمئن شدم

من 2شنبه بعد از بهم زدن رابطمونو اون کاره توکه گفتم دلمو شکوند بهت گفتم من اگه الان بهت زنگ زدم فقط بخاطر حرف شیوا بود که توهم ناراحت شدی و سریع گفتی خوب کاری نداری و قطع کردی..........

ولی حالا خودتو بذار جای من منی که به قول تو خیلییییییییییییییییی مغرورم منی که به قول تو غرورم رو عشقم غلبه کرده بود تو 4 شنبه 7 شهریور تقریبا تو اوج رفاقتمون موقعی که من فکرشم نمیکردم یه چنین اتفاقی بیفته بهم چی گفتی؟ گفتی اگه من دیروزاگه اومدم فقط به خاطر الاف نشدنت بودو اگه آخرین بار تلفنتونو جواب دادم به خاطر اشتباه هادی بود حالا بیخیالش که از اون موقع دارم میسوزم که چرا باعث شدم 3 تا آدم به زور بیان و از وقت گرانبهاشون تلف بشه البته 4 تا شیوام به خاطر من الاف شده بود یا میسوزم از اینکه اونقدر من یا شیوا ارزش نداشتیم که خودت تلفن و جواب بدی و ...........

بیخیال گذشته ها گذشته ولی اینو نوشتم تا بهت بگم اگه تا حالا شک داشتم که مغروری بعد از اخرین بار زنگ زدنت مطمئن شدم..........                                              

چون با یه جمله ی من  بهت بر خوردو سریع قطع کردی درصورتی که من قبلشم گفته بودم که خیلی از دستت شاکیم حالا از من توقع داشتی که وقتی تو بهم  اون حرفو زدی قطع نمیکردم و دلیلشو میپرسیدمو از این حرفا.....

این حرفم نامردیه که فکر کنی تو فکرت نیستم  اگه به فکرت نبودم و برام مهم نبودی هیچ وقت 2شنبه شب 11 تا قرص و که هنوز نمیدونم چی بودن و نمیخوردم کارم به یه جاهایی کشیده نمیشد به جز شیوا و ندا نمیخواستم کسی از این کارم با خبر شه اما با این حرفات مجبورم کردی که اینجا بنویسم تا همه بخونن اره من خودکشی کرده بودم و الانم اگه اینجام اشتباه از خودم بوده ........

حالا بیشتر از این مزاحمت نمیشم از من که گذشت حداقل برا بقیه یه طرفه قضاوت نکن اینم آخرین خواهشم ازت بود........

بای                                                                         

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 21:57
به قلم: عاطفه |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
سلام خوبی؟  شناختی ؟ فکر نمیکنم با اون حرفی که اون روز زدی هنوزم تو یادت مونده باشه 

چی فکر می کردم چی شد . . .  عاطفه با اون حرفی که پشت تلفن زدی اون علاقه ای که قبلا" بهت

داشتم وتا اون موقع هم داشتم از بین بردی فکر نمی کردم علاقه ی من برای تو اینقدر بی ارزش باشه

حالا که تموم شده و رفته منم دیگه نمی خوام کشش بدم به هر حال هر جا که هستی برات آرزوی

موفقیت و سلامتی می کنم

برای همیشه خداحافظ . . . . . . . . . . .     

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 13:26
به قلم: عاطفه |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
در اخرين لحظه ديدار به
چشمانت نگاه كردم و
گفتم بدان اسمان قلبم
با تو يا بي تو بهاريست
همان لبخندي كه توان را
از من مي ربود بر لبانت
زينت بست.
و به ارامي از من  فاصله
گرفتي بي هيچ كلامي.
من خاموش به تو نگاه می كردم
و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت
نحيف لحظه اي فقط لحظه اي  مي انديشيد كه
اسمان بهاري يعني ابر
باران رعد وبرق و طوفان
ناگهاني


و اين جمله ،جمله اي
بود بدتر از هر خواهش
براي ماندن و تمنايي
بود براي با او بودن

+ نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 15:29
به قلم: عاطفه |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

رفتي و بي تو دلم پر درده

پاييز قلبم ساكت و سرده

دل كه ميگفتم محرم بامن

كاشكي ميديدي بي تو چه كرده

اي كه به شبهام صبح سفيدي بي تو كويري بي شامم من

اي كه به رنجام رنگ اميدي بي تو اسيري در دامم من

با تو به هر غم سنگ صبورم

بي تو شكسته تاج غرورم

با تو يه چشمه چشمه اي روشن

بي تو يه جادم كه سوت و كورم

اي كه به شبهام صبح سفيدي بي تو كويري بي شامم من

اي كه به رنجام رنگ اميدي بي تو اسيري در دامم من

چشمه اشكم بي تو سرلبه

 

این عکس و از وبلاگ تنهاترین تنهای دنیا(کامی) گرفتما....

 

+ نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 15:21
به قلم: عاطفه |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
آنگاه که…
ضربه هاي تيشه زندگي را
بر ريشه آرزوهايت حس ميکني
به خاطر بياور که …
زيبايي شهاب ها
از شکستن قلب ستارگان است
 
 
 
زندگی گل سرخي است كه گلبرگهايش خيالي و خارهايش واقعي است .
سادگي را دوست دارم چون با صداقت است هيچ دروغي درآن راه نداردمانندکودکي است که با چشمان معصوم اش به همه نگاه ميکند وبا معصوميت اش هزاران حرف به دنيا ميزند
زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز
بخشندگي را از گل بياموز، زيرا حتي ته كفشي كه لگدمالش مي‌كند را هم خوش بو مي‌كند
وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم وقتي که ديگر رفت به انتظار آمدنش نشستم وقتي ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد من اورا دوست داشتم وقتي اوتمام شد من اغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگي کردن مثل تنها مردن
+ نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 10:30
به قلم: عاطفه |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

پلکهاي مرطوب مرا باور کن ، اين باران نيست که ميبارد ، صداي خسته ي من است که از چشمانم بيرون ميريزند

 

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 18:1
به قلم: عاطفه |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
                            رفتی خونم شده ویرون

  دلم از بی کسی خونه                                           نمیتونه که بخونه

حرفای نگفته مونده                                          ولی دل باید بدونه

اون که رفته دیگه رفته                                  نمیخواد دیگه بمونه

نمیخوام که باز بیایی                                   اون چشاتو من ببینم

خاطرات باز جون بگیرن                            باز دوباره من بمیرم

نمیخوام که باز بیایی                                    توی تاریکیم بسوزی

اخه حیف تو عزیزم                                    که بامن با من بمونی

عزیزم سرت سلامت                                   هرجا رفتی هرجا هستی

برو که دنیا ۲ روزه                                 قلب تو هیچ وقت نسوزه

نازنین اینو نخوندم                                       که تورو گریون ببینم

الهی برات بمیرم                                  اشکتو هیچ وقت نبینم

عزیزم اینو میخونم                                    که دلم آروم بگیره

آخه طفلکی میسوزه                            طفلکی بی تو میسوزه

                         نگو قسمتم همین بود

نگو سرنوشت نوشته                                سهم من از تو همین بود

عزیزم غمت نباشه                                   برو که روبه رو نوره

                              برو ما تنها میشینیم

                             واسه ی عشقت میمیریم

خیلی بی معرفتی خداییش به خاطر

 

کارت هیچ وقت نمیبخشمت هیچ

 

وقت................

+ نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 17:24
به قلم: عاطفه |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 22:18
به قلم: عاطفه |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

ای دل تنها چیه چشم انتظاری                              باز یه لحظه یه دم آروم نداری                                          

مثل زمستون تو حسرت بهاری                                           

باز عشقت خیمه زد رو خونم                              باز یادت آتیش زد به آشیونم                                           

باز باید بی تو تنها بمونم                                          

     باز باید بی تو تنها بمونم                                           

                                       

 

بیا سکوت لبهات هنوز حرمتمونه                                  پرنده ی دل من هنوز بی اشیونه

بیا پر از امیده هنوز این دل خسته                                    هنوزبه پای چشمات پای عشقت نشسته

 

توی اسمون دنیا هرکسی ستاره داره

چرا وقتی نوبت ماست اسمون جایی نداره

واسه من تنهایی درده

درده هیچ کس و نداشتن

هر گل پجمرده ای رو

 تو کویر سینه کاشتن

دیگه باورم شده که باید تنها بمونم

تا دم لحظه ی مردن

شعرتنهایی بخونم...........
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 22:16
به قلم: عاطفه |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
دلم مي خواهد گريه كنم به حال زار اين دلم
دلم مي خواهد داد بزنم واسه رهايي از خودم
دلم مي خواهد پر بكشم به آسمون سفر كنم
روي ابرها بشينم به آدما نظر كنم
دلم مي خواهد داد بزنم همه جا فرياد بزنم
بگم ستاره گم شده خاموش و بي صدا شده
از عشقش جدا شده تازه مثل ما شده
بي نور و بي صدا شده داره هق هق ميكنه
اونم مي خواهد گريه كنه از اين دل بي همزبون
پيش خدا شكوه كنه آره دلش گرفته
مثل من سرشتش طالعش شوم شوم
اين دلش پر ز خون ميگن بهش غصه نخور
اينم يه جور حكمت حكمت اوني كه هميشه
بالا تر از ابر من داره ما رو ميبينه
واسمون اشك ميريزه ميگن طاقت نداره گريمون و ببينه
اونه كه مي دونه ما داريم فنا ميشيم
توي راه عاشقي مثل اون خدا ميشيم
اگه اين كفر ما مي خوايم كافر بشيم
توي اين دنيا ما مي خوايم عاشق بشيم

 


پرسيد: عشق چيست؟ گفتم: آتش است، پرسيد: مگر آن را ديده‌اي؟ گفتم: نه، در آن سوخته‌ام

+ نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 0:27
به قلم: عاطفه |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

خودمو گول میزنم توی 2رنگی

نمی خواستم ببینم یه دل سنگی

میدیدم داشتی یواش یواش میرفتیییییی

اما خواستم خوش باشی توی زرنگی

هی میگفتم دل خوشه فردا میمونم

واسه بودن تو بودی تنها  بهونم

هی میگفتم به خودم همش خیاله

همه ی حرفا یه شوخی محاله!!!!!!!

می دونم             

تو چشات برقی نبود مثل گذشته

تازه فهمیدم از این حرفا گذشتههه

من همونیم که بودم تو داری عوض میشی

من همونیم که بودم تو داری عوض میشی

من همونیم که بودم تو داری عوض میشی

من همونیم که بودم تو داری عوض میشی

 

دلم برات تنگه عزیز یادی نمیکنی زمن

دارم دیوونه میشما نمیبینی نیاز من    

میخوام ببینمت ولی...................

وقتی نمیبینم تورو چشمامو واسه چی بخوام

نفس برام سمی میشه هوارو واسه کی بخوام؟؟؟؟؟؟؟؟

انگار نه انگار که دلی برای بودن تو بود

رفتی و بین آدما شدم یکی بودو نبود......

شدم یکی بودو نبود.................

+ نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 0:18
به قلم: عاطفه |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
*به غم كسي اسيرم كه زمن خبر ندارد*عجب از محبت من كه در او اثر ندارد*غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد*دل من زغصه خون شد دلت وخبر ندارد

 

چنديست كه بيمار وفايت شده ام .

 در بستر غم چشم به راهت شده ام

اين را تو بدان اگر بميرم روزي ،

 مسئول تويي كه من فدايت شده ام .

 

هميشه سعي كن عاشق كسي باشي كه لايق عشق تو باشد نه تشنه عشق تو .

 چون تشنه روزي،

 از عشق تو سيراب مي شود

   

         

خيلي سخته توي پائيز با غريبي آشنا شي

اما وقتي كه بهار شد يه جوري ازش جدا شي خيلي سخته بري يكشب واسه چيدت ستاره وقتي كه رسيدي اونجا ببيني روز شد دوباره

 

ک

اشکاش عاشق نمیشدم.......کاش...........

 عاشق نمی شدم چون،عاشقی پر از غم است،پراز دلتنگی است!

کاش عاشق نمی شدم چون،عشق هوس است  یک راه نفس گیری است!

کاش عاشق نمی شدم چون،عشق یک شعله خاموش نشدنی است،یک لحظه فراموش نشدنی است!

کاش عاشق نمی شدم چون،عشق یک خواب بیدار نشدنی است،یک رویای خیالی است!

کاش عاشق نمی شدم چون،عشق یک شکنجه عاطفی است،یک انتظار تلخ است،عشق یک تحمل است،تحمل سختی ها و غصه ها است!

کاش عاشق نمی شدم چون،عاشق یک مجرم بدون وکیل است،عشق دادگاه بدون قاضی است!

کاش عاشق نمی شدم چون،عشق سکوتی تلخ در اعماق وجود است،عشق یک دیای نا آرامی است!

کاش عاشق نمی شدم چون،عشق حرفهایش یک تکرار مکرر است،لحظه هایش پراز بی تابی و گریه است!

کاش عاشق نمی شدم چون،عشق یک غروب پراز دلتنگی است،یک دنیای سرتاسر تاریکی است!

اینک که عاشق شده ام می مانم با یارم چون عشق جاودانه است، عشق پایانش شیرین است ، عشق شکست نا پذیر است ، تکامل قلب آدمی است، نشان دادن شفافیت احساسات است، عشق یک افتخار است، چون عشق شریک بودن در غم یار است و سهیم بودن در شادی یار، عشق یک مهبستگی است ، عشق یک اراده قلبی است، یک حیات تازه است، یک فردای پر از محبت، یک بستر گرم و احساسی است

دیگر نمی گویم  ای کاش که عاشق نمی شدم و نمی گویم عاشقی پر از درد و غصه است چون همین درد و غصه های عاشقی با بودن در کنار او برایم شیرین است...

           اما حالا توهم نیستی دلم به کی خوش باشه؟   

                             

+ نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 23:53
به قلم: عاطفه |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
یک شب خوب تو آسمون یک ستاره چشمک زنون خندید و گفت : کنارتم تا آخرش تا پای جون .... ستاره ی

قشنگی بود آروم و ناز و مهربون .... ستاره شد عشق من و منم شدم عاشق اون .... اما زیاد طول نکشید عشق

من و ستاره جون !!! ماهه اومد ستاره رو دزدید و برد نا مهربون .... ستاره رفت با رفتنش منم شدم بی

همزبون ...!!! حالا شبا به یاد اون چشم می دوزم به آسمون

                                                          

با که گویم غم دل جز تو که غمخوار منی

همه عالم اگرم پشت کند با منی

دل نبندم به کسی روی نیارم به دری

تا تو رویای منی تا مدد کار منی

راهی کوی توام قافله سالاری نیست

غم نباشد که تو خود قافله سالار منی

به چمن روی نیارم نروم به گلزار

تو چمن زار من استی و تو گلزار منی

دردمندم نه طبیبی نه پرستاری

هست دلخوش چون تو طبیب و تو پرستار منی

عاشق سوخته ام هیچ مدد کاری نیست 

تو مددکار منی و تو عاشق دلدار منی

 

پاییز را دوست دارم...

بخاطر غریب و بی صدا آمدنش

بخاطر رنگ زرد زیبا و دیوانه کننده اش

بخاطر خش خش گوش نواز برگ هایش

بخاطر صدای نم نم باران های عاشقانه اش

 بخاطر رفتن و رفتن... و خیس شدن زیر باران های پاییزی

بخاطر بوی مست کننده خاک باران خورده کوچه ها

بخاطر غروب های نارنجی و دلگیرش

 بخاطر شب های سرد و طولانی اش

بخاطر تنهایی و دلتنگی های پاییزی ام

بخاطر پیاده روی های شبانه ام

           بخاطر بغض های سنگین انتظار

بخاطر اشک های بی صدایم

بخاطر سالها خاطرات پاییزی ام

بخاطر معصومیت کودکی ام

بخاطر نشاط نوجوانی ام

بخاطر تنهایی جوانی ام

بخاطر اولین نفس هایم

بخاطر اولین گریه هایم

بخاطر اولین خنده هایم

بخاطر دوباره متولد شدن

بخاطر رسیدن به نقطه شروع سفر

بخاطر یک سال دورتر شدن از آغاز راه

بخاطر یک سال نزدیک تر شدن به پایان راه

بخاطر غریبانه و بی صدا رفتنش

پاییز را دوست دارم، بخاطر خود پاییز

و من عاشقانه پاییز را دوست دارم...

+ نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 22:57
به قلم: عاطفه |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

دلم گرفته از ادمايي که ميگن دوستت دارم اما معنيشو نميدونن،از ادمايي

که ميخوان ماله اونا باشي اما خودشون ماله تو نيستن،از اونايي که زير

بارون برات ميميرن و وقتي افتاب ميشه همه چيز يادشون ميره

كاش دوستي ها مثل رابطه دست و چشم بود.

 وقتي دستت زخم مي شه چشمت گريه ميكنه و وقتي چشمت گريه    مي كنه دستت اشكشو پاك مي كــــــــــــــــنه

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 16:13
به قلم: عاطفه |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

سلام بچه ها دارم دیوونه میشم نمیدونم چی بنویسم امروز هرکی منو میبینی از قیافم وحشت میکنه.......

امروز که رفتم مدرسه دیدم چندتا از برو بچ چشاشون قرمزه و اصلان حال خوشی ندارن اولش فکر کردم حتما به خاطر اینه که 4 تا امتحان داریم و شب تا صبح خر زدن وقتی ازشون دلیلشو پرسیدم دنیا روسرم خراب شد تازه فهمیدم که چی شده بود تازه فهمیدم که یکی از بهترین بچه های مدرسه رو از دست دادیم تازه فهمیدم که  یکی از بچه ها شب قبلش مرده بود .........

اونم به خاطر چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ به خاطر همین دوستیای الکی به خاطر 3 سال رفاقت با یه پسر نامردی که آخرش به خودکشی رسید...............................

یه دختر 15 ساله رو چه به این حرفا آخه این چه قانونی چرا ما دخترا اینقدر بدبختیم چرا نمیفهمیم که بعضی جنبه ی پاک بودن و ندارن چرا حدیث باید این کارو میکرد چرا باید میمرددددددددددددددددددددددد.......................

آخه الان مامانش چه طور تحمل میکنه که تنها دخترشو از دست داده اونم به خاطر هوس بازی یه نفرررررررررر.......................

دیگه از زندگی بدم اومده منی که کم گریه میکردم از صبح تا حالا کارم فقط گریه شده ............

آخه خداجون این حقه اخه یه دختری که باید به فکر درس و مشقش باشه چرا باید عاقبتش اینقدر بد شهههههههههههههه..................

آخه چی بگم به خدا دستم نای تایپ کردن و نداره دارم میمیرم...........

آخه چه طور جای خالیشو تو مدرسه تحمل کنم چه طور پارچه های سیاهه دم درشونو تحمل کنم .........

توی مدرسه میگن براش ختم انعام بدین آخه حدیث ختم انعام نمیخواست اون دانشگاه میخواستتتتتتتتتتتتتتت

چی بگم آدم از دنیا بدش میاد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 17:36
به قلم: عاطفه |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

از وقتی که رفتی شدم ساکت                                                          هرشب می خوابم به امید خوابت

                                                          بیا پیشم بمون تنها نمونم    میخوام تا ابد واست بخونم                                                                                                      

میخوام بگم عشق پرزده                                                                                        تو دل من کلی غم زده

 

چی بگم ؟ چی باید میگفتم؟ چرا همش تا یه چیزی پیش میاد خاطرات بده گذشت رو یا اشتباهای من و میکوبونی تو سرم به خدا دیگه طاقت ندارم حالم از همه چی بهم میخوره حوصله هیچکی و ندارم اره بهتر بود قبلا بعضی حرفارو میزدم ولی گیرم که من اشتباه کرد م و این حرفارو نزدم و توهم هیچ اشتباهی نکردی ولی توهم 7 شهریور جواب همه ی حرفای نگفته ی من و دادی و چند برابر اشتباهم حالم و گرفتی ............

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 16:7
به قلم: عاطفه |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند